شمال 60 درجه

وقتي راه گلو بسته ميشود و نفس به سختي مي ايد و مي رود ، سفري مي كنم . براي فراري كوتاه . شايد براي چند لحظه ، از مردماني كه غير خود چيزي نمي بينند و فقط گلويت را بيشتر فشار مي دهند .

چه خيال انگيز است اينجا نبودن ....چرا كه نه ، بايد امتحانش كرد . ضررو منفعتي در بين نيست كه پا پس كشم و همين كار را اسان كرده.

احساس قرابت خاص با جايي يا چيزي . همين كافيست . هميشه فكر مي كني زماني انجا بوده ايي.  كوله ات را بردار ....خوب اين همانجاست براي من. كدام سمت ، كدام سو ، دقيق نمي دانم . فقط جايي دور . دورتر از هر جاي دوري كه مي شناسم . و سرد . سردتر از هر جايي . سردتر از زمهرير شايد . هميشه از گرما بدم امده ....جايي پر از رودخانه و برف ، كه گسترده شده و بي انتها مي نمايد. و تكه هاي يخ ، كه نگاهم سر مي خورد رويشان . نگاهم نيز يخ بست . و صف بلندي از كاج ها ....و كوه .

ساكت مي مانم و  قبل از اينكه استخوانهايم نيز يخ بزند ، گوشم را پر مي كنم از سكوتش . از سكوتي كه جر يان دارد و هر گوشي قادر به شنيدنش نيست .دوست دارم در اين سفر تو را نيز با خود ببرم ....

 

 

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
اوراد

بلی جايی دور به دوری شمال ۶۰ درجه / می تواند تجربه ی جالبی باشد برای فرار از انسانهای .....

دوست عزيزم بعد از مدت ها نمی دانم چه بنويسم و چگونه بيان احساسی کنم که دوست داشتن خود را برای شما دوستان ادا نمايم ولی احساس لطيف شما را نوازش می کنم و آرزو دارم زندگی بدان روی نمايد که شما جوان ها کاميابی را بهره وافر بريد. و از پس ذهن نگران بيرون آييد. من شما را سپاس گويم و قسم به آن جوانی که تمامی شور و شوق از آن شماست

پيام آوران سگال

ياداشت قبلی از آن اين بنده بوده که آدرس را بدست فراموشی گذاشته بودم

سورا

درود سالت نکو دوست من و ایامت سبز و شاد و پر امید باد.