نقش افرین

سایه اش را می بینیم هر شب و صدای خش خش پیراهنش را  می شنویم ،

که کشیده می شود به روی صخره ها . چه بی محابا بالا می رود . سنگ به

سنگ . می گویند که او نقشی می زند در انتهای تاریک ان غار .

ای نقش افرین ، چه چیز را حک می کنی در ان انتهای جادویی با پنجه هایت

که خونین است و پر درد؟ .... چه چیز را رقم می زنی که گویی هیچ چشم

غریبه ایی نباید بر ان بیافتد ؟ شب ها صدای تیشه ات خواب را از ما گرفته .

فرهاد که نیستی یقینا  ، او سالهاست که مرده .... سایه اش ؟ .... شاید .

بزرگی به او می گوید :

به هوش باش فرزند . با که پیمان داری ؟ در دیاری هستی که عهدها به راحتی

شکسته می شوند . اینجا دیار فریبکاران است . تو دیگر اشتباه نکن .

لیکن باز سایه اش را می بینیم هر شب و صدای خش خش پیراهنش را .....

/ 5 نظر / 16 بازدید
سورا

از این سایه ها زیاد دوست من سایه هایی که هر شب و روز به چیزی دیگر و از جنس دیگر نگاه می کنند و دیار فریبکاران را به هیچ می گیرند. شاد باشی

حامد

از حک کردنش مشخصه که از جنس این زمونه نیست که سیاق گذشتگان رو پیش گرفته ... یا یه روزی شونه ای بالا می زنه و دست بر می داره یا ...

زی زی جوجو(خالق رویاها)

سلام دوست عزیز جدیدم من زی زی جوجو هستم.دوست جدید عزیز تو!!می خواستم اگه ممکن با هم تبادل لینک کنیم تا بتونیم بیشتر از حال هم خبردار بشیم و همه دیگر گم نکنیم. من وبلاگت بخونم ،تو وبلاگم بخونی............ اگه دوست داشتی به وبلاگم بیا و نظرت در مورد پیشنهادم بگو مرسی زی زی جوجو(خالق رویاها) http://rainbowroadofparadise.persianblog.ir

ايرن

چه فضاي وهم انگيز و خيال انگيزي رو تصوير كرده بودي...عالي بود...واقعا صداي كشيده شدن دنباله ي پيراهن رو بر صخره هاي خيس خورده شنيدم...